|
جشنهاي نوروزي
نوروز
دیرپاست . به
دیرپائی
ایران زمین .
آن زمان که
آریائی ها به
فلات ایران
آمدند
وباساکنین
بومی این
سرزمین
درآمیختند
نوروز هم
همراه
آنهابود .
نخستین تمدن
بشری را
درعراق
امروزی بنیان
نهادند و سپس
برای هرروز
ازماه نامی
برگزیدند و
چون نام روز با
نام ماه یکی
میشد آنروزرا
جشن میگرفتند .
بزرگترین جشن
آنان جشن
نوروز وجشن
مهرگان بود
اگرچه سده
واسپندارمذ و
دیگر جشنها
نیز اهمیت
خودرا داشتند . دردرازای
تاریخ گاه
وبیگاه نوروز
با بی مهری
هائی ازسوی
حاکمان این
سرزمین روبرو
شده است .
تاآنجا که
حافظه تاریخ
یاری میکند
نخستین بار
درزمان حکومت
ضحاک نوروز به
فراموشی
سپرده شد . دست
کم برای حاکم و
وابستگانش .
اما یادنوروز
همواره دردل
ایران خواهان
ماند و
سرانجام
درروزگار
پادشاهی
فریدون
باردیگر
نوروز جشن
گرفته شد .حکیم
عمر خیام
نیشابوری
دراین باره می
نویسد : چون آفتاب
به فروردین
خویش رسید
آنروز
آفریدون بنو
جشن کرد
وازهمه جهان
مردم
گردآوردوعهدنامه
نبشت
وگماشتگان
رادادفرمود جشنهای
نوروزی
درزمان
پادشاهان
هخامنشی
آگاهیهای
چندانی
درباره
چگونگی
برگزاری
جشنهای
نوروزی
درزمان
هخامنشیان
دردست نیست .اما
آگاهیهای
اندکی که از
سنگ نبشته ها
ودیوارکاخهای
پادشاهان
ازجمله کاخ
آپادانا
برجاي مانده نشان
دهنده شکوه-
وبزرگی این
جشنها واهمیت
فراوانی است
که هخامنشیان
به جشنهای
نوروزی
میدادند. برروی پلکان شرقی کاخ آپادانا درپرسپولیس تصاویر نمایندگان 23 کشورنقرشده است که هریک با هدایائی ازسرزمین خود به بارگاه پادشاه هخامنشی آمده اند . این
نمایندگان
ازکشورهائی
مانند ماد پرویز
رجبي مورخ
ایرانی که هم
اکنون
درایران
زندگی میکند
میگوید
نظم وترتیبی
که دراین
نقشها دیده
میشود نمودار
اهمیت جشن
نوروز نزد
پادشاهان
هخامنشی است . دکتر
مهوش امیر
مکری درکتاب
نوروز می
نویسد : فصل
سوم ازکتاب
کوروشنامه
گزنفون
ازجشنی سخن
رفته است که
درزمان کوروش
کبیر برپا
میشده است .
دراین جشن
کوروش با
تشریفات
بسیار ازکاخ
خود به معبدی
که مراسم جشن
درآن برگزار
میشده میرفته
.مسیر کاخ تا
معبد راهم
مخصوص جشن
آماده کرده
بودند .
مهمانان جشن
لباس مادها
رابرتن
داشنمد... المستدolmstead
به نقل از
وقايع نگاري
کوروش بزرگ
مينويسد :
سيروس پس
ازاينکه بابل
راگشود به
اکباتان رفت
وپسرش
کمبوجيه را
بعنوان
نماينده
مخصوص خود
دربابل گماشت
وازاوخواست
تادرمراسم
جشن سال نو
بابليها شرکت
جويد وتمام
رسوم
واحتراماتي
که برعهده
پادشاه است
بادقت وخوبي
بانجام رساند .پيداست
که دربابل هم
سال
نوراباآغاز
بهار جشن
ميگرفتند
واين يکي از
رسوم اصلي
آنهابوده است . جشنهاي نوروزي درزمان پادشاهان اشکاني داستان ويس ورامين که بکوشش فخرالدين اسعد گرگاني بنظم درآمده است تنها منبعي است که چگونگي برگزاري جشن نوروز درزمان اشکانيان را بازگو ميکند . دکتر مهوش اميرمکري بنقل ازاين داستان درکتاب خود بنام نوروز چنين مي نويسد : درجشن خرم بهاري تمام نامداران کشور نزد شاه آمده بودند . ازهر شهر سپهداري وازهر بخشي شاهيو مرزداري وپري روئي درمجلس شاه جمع بودند .شاه چون اختري ميان بزرگان نشسته بود وباتاجي برسر ولباسهائي آراسته به زيورهاي گرانبهامانند خورشيد جهان ميدرخشيد .بزرگان و جنگجويان روبروي او نشسته ومهرويان دربالاي سر او ايستاده بودند . قدح پرباده ميان مهمانان درگردش بود همگي مست باده وبانوشيدن مي حالي خوش داشتند .. مجلس بزم شاه شاد وخرم بود ولي بايد دانست که مجلسهاي ديگر اطراف هم ازآن کمتر نبودند . ..همه ازخانه ها بدر رفته وبا سازونوا به گشت وگذاردرصحرا مشغول بودند چنانکه از هرباغ وراغي نواي شيرين رودي وآواي دلنشين سرودي بگوش ميرسيد ...مردم دسته دسته بکاري وتفريحي مشغول بودند . گروهي اسب تازي وگروهي تاب بازي ميکردند . گروهي مشعول نوشيدن مي دربوستان وگروهي دورهم چون گل درگلستان بودند . گروهي ميدويدند وگروهي درلاله زارها درگشت وگذار وگروهي هم کناررودخانه ها گردش ميکردند .شاه هم همانند همه بگردش رفت برپيلي کوه پيکر سواربود ولباسهايش بزيورها و زينت هاي زيبا آراسته . پيل شاه راهم بازيورها پوشانده بودند . پيشاپيششاه اسب سواران ودردنبال او کجاوه ماهرويان درحرکت بود . شاه يک هفته را اينچنين با بزرگان بشادي وسرور برگزار ميکرد . جشنهاي نوروزي درزمان ساسانيان تاريخ نگاران ايراني براين باورند که جشنهاي نوروزي درزمان ساسانيان بيش ازهرزمان ديگري رونق داشته است . خيام درنوروزنامه خود نوروز زمان ساساني را اينگونه توصيف ميکند : اززمان کيخسرو تا يزدگرد آخرين پادشاه ايران رسم براين بوده که درروز نوروز اولين کس ازميان مردمان بيگانه موبد موبدان نزد پادشاه ميرفت وجام زريني ازمي وانگشتري ودرمي وديناري خسرواني ويک دسته جو سبز تازه رسته وشمشيري وتيروکماني وقلم ودواتي واسبي وبازي وغلامي خوبروي براي پيشکش بپادشاه بهمراه داشت .نخست بزبان پارسي آفرين ميگفت وسپس بزرگان دولت نزد شاه ميآمدند وباابراز فروتني هديه ها را پيشکش ميکردند . خيام آفرين موبو موبدان را با عبارت خود آنها چنين مينويسد شها به جشن فروردين به ماه فروروردين آزادي گزين يزدان ودين کيان - سروش آورد ترا دانائي وبينائي به کارداني و دير زيو با خوي هژير وشادباش برتخت زرين - وانوشه خور به جام جمشيد ورسم نياکان درهمت بلند ونيکو کاري وروش دادوراستي نگاه دار- سرت سبز باد وجواني چو خويد - اسبت کامکار وپيروز وتيغت روشن وکاري به دشمن - وبازت گيرا وخجسته به شکار - وکارت راست چون تير - وهم کشوري بگير نو - برتخت بادرم ودينار - پيشت هنري ودانا گرامي - ودرم خوار - وسرايت آباد وزندگي بسيار. موبد پس از خواندن نيايش جام شراب را بيک دست پادشاه و دسته جو سبز را بدست ديگر او ميدهد ودينارودرم را پيش تخت او ميگذارد. با آوردن اين چيزها عقيده داشتند که اول سال چشم بزرگان به هرچه از چيزهاي خوب افتد تا آخرسال ازآن نعمتها برخوردارخواهند بود وزندگي را درشادي وخرمي وکامراني خواهند گذراند.واين چيزها براي آنان برکت خواهد آورد.وآبادي وخرمي جهان دراين چيزهاست .
|